مردی در راه بندان یکی از اتوبان های شهر، اتومبیل خود را رها کرده و رو به رانندگان عقبی معترض فریاد می کند که او با پای پیاده به «خانه» خود خواهد رفت. لحظاتی بعد، از صحبت تلفنی او می فهمیم که در آن «خانه»، همسر مطلّقه این مرد زندگی می کند و در واقع آنجا اکنون خانه او نیست. مرد سالگرد تولد دختر شش ساله اش را بهانه بازگشت خود قرار داده است. در صحبت تلفنی همسر سابقش او را شدیداً از بازگشت بدانجا نهی می کند، اما او خیلی قاطعانه سخن خود را تکرار می کند: «بت! من دارم به خانه می آیم، بت! Beth». این جمله البته برای ما معنایی به جز یک گفتوگوی معمولی ندارد اما برای مخاطبان یهودیِ این فیلم حامل پیامی دیگر است. کلمة «بت» (Beth) در زبان عبری به معنی «خانه» است و معادل است با کلمه «بیت» در زبان عربی.1 لهذا سخنی که از دهان مایکل داگلاس در ابتدای فیلم بیرون می آید، برای یهودیان پراکنده در نقاط مختلف جهان، یادآور مسئله ارض موعود است، یعنی لزوم بازگشت به فلسطین، خاستگاه قوم یهود.
استقبال مفرط منتقدان غربی از فیلم سقوط (1993) Falling down و کشف یک باره جوئل شوماخر پس از ساخت هشتمین فیلمش، دلیلی جز مطرح کردن ایده ارض موعود به شکلی تمثیلی ندارد. البته این امر در اصل مرهون فیلمنامه نویس اثر، یعنی ابه رو اسمیت (Ebbe Roe Smith) است، که یک فیلمنامه نویس و بازیگر کم کار است.2
مایکل داگلاس در این فیلم، در مسیر رفتن به خانه در مواجهه با افراد مختلف ظاهراً سعی دارد تا حقوق شهروندی خود را به طور تمام و کمال استیفا کند. وقتی برای تهیه سکه تلفن مجبور به خرید نوشابه می شود، به سبب گران فروشی با آن فروشنده کرهای درگیر شده و چوب بیسبال او را به غنیمت می برد. کمی بعد در یک سبزه زار خلوت برای نوشیدن نوشابهاش بر سنگی می نشیند. دو جوان سبزه رو که عرب تبار می نمایند با تهدید چاقو بدو تحکم می کنند که چون وی وارد حوزه استحفاظی آنها شده است لذا باید کیف دستی خود را به آنها بدهد. او ناگهان با همان چوب بیسبال بر سر آنها می کوبد و چاقوی شان را به غنیمت می گیرد. دقایقی بعد که این دو جوان سوار بر اتومبیل سراسر پیاده رو را برای کشتن او به رگبار می بندند، او به قدرت خداوند به سلامت می گذرد! از قضا مهاجمان در همان لحظه تصادف می کنند و مایکل داگلاس پس از شلیک گلولهای به یک فرد زخمی از آنها، بدو توصیه می کند که حتماً رفته و فن تیراندازی را بیاموزد.
از آن سو، در اداره پلیس به تبع ماجرای تیراندازی و نیز شکایت آن فروشنده کرهای، افسر مهربانی به نام پِرِندِرگاسْت (رابرت دووال) در روز آخر خدمت خود مأمور شناسایی این جنتلمنِ سفید پوشِ کراوات زده می شود. از قضا او صبح مایکل داگلاس را به وقت رها کردن اتومبیلش در بزرگراه، دیده بود و حتی آن را به کمک مردی دیگر (با بازی کوتاه جناب فیلمنامه نویس) کنار زده بود. کمی بعد مایکل داگلاس از مغازه سمساری به همسر سابقش زنگ زده و می گوید: «من از یک نقطه بدون بازگشت می آیم». این اصطلاح، آشکارا به آشویتس اشاره دارد. به همین دلیل آن سمسار در فیلم، تمثیلی است از نازی ها و تمام دشمنان قوم یهود که در راه رسیدن ایشان به ارض موعود بایست از میان برداشته شوند. لحظاتی بعد به اداره پلیس خبر می رسد که جنازه یک سمسار که با چاقو مقتول گشته، در ویترین مغازهاش پیدا شده است.
این سکانس با سکانس ابتدای فیلم حاوی این پیام هستند که راه اصلی و مستقیم که به ارض موعود ختم می شود، فعلاً به دلایل واهی مسدود است. لذاست که فیلم مجدداً به این مسیر غیر متعارفی که جناب مایکل داگلاس برای رسیدن به «خانه» برگزیده است، تاکید می کند. وقتی که او وارد یک ملک خصوصی و زمین گلفِ وسیع آن می شود، صاحب زمین به وی اعتراض می کند. اما او تأکید می کند که صرفاً در حال عبور از آنجا است. سپس به تلافی ضربه تصادفی توپ گلف بدو، به سوی اتومبیل آن مرد ثروتمند شلیک می کند که به سکته وی می انجامد. کمی بعد، پس از عبور از نرده های باغ بزرگ منزل یک جراح پلاستیک، به سرایدار آنجا اعتراض می کند که چرا روی نرده ها سیم خاردار نصب کردهاید؟
خداوند مقرر کرده بود که بنی اسرائیل ــ یعنی پسران یعقوب (ع) ــ به سبب ظلمی که به حضرت یوسف (ع) روا داشتند، از زمین خود در فلسطین تبعید شده به مصر بروند و حدود چهارصد سال در آنجا بمانند تا از این گناه پاک گردند (سفر پیدایش 15/ 13 تا 15). بنابراین موسی (ع) طبق آن وعده پدید آمد و پس از غلبه بر فرعون که با خروج آنها مخالفت می کرد، ایشان را به قوت خداوند و با معجزات عدیده بیرون آورد. وفق تورات کنونی در آن وقت شمار مردان بنی اسرائیل ــ به غیر از اطفال ــ ششصد هزار نفر بود (خروج 12/37)، که با احتساب زنان و کودکان، به بیش از 5/1 میلیون نفر بالغ می شده است، البته به جز آن مواشی و حیواناتی که با ایشان همراه بود. از اینجاست که خداوند تعالی این روز را گرامی داشت که عید فِصَح یهود است (و ذَکِّرْهُم بِأیّامِ الله - ابراهیم/5 ـ سفر خروج 12/42). و نیز بنی اسرائیل را از این پس به «یهود» مسمّی فرمود. چرا که موسی آنها را روانه کرده و به سمت فلسطین «هدایت» نموده بود. (چنانکه فرمود: الذین هادُوا ـ بقره/62). و خداوند برای اطمینان قلب آنها، فرشتهای فرستاد تا قوم را هدایت کند. ایشان البته فرشته را نمی دیدند، بلکه روزها ستونی از ابر را میان زمین و آسمان مشاهده می کردند که پیشاپیش آنها حرکت می کرد و در شب ستونی از آتش، که راه را بر ایشان می نمود. (خروج 14/ 19). گاهی لازم بود برای رسیدن به فلسطین از زمین برخی طوایف بگذرند. بنابراین وقتی بنی اسرائیل در قادِش اردو زدند، موسی (ع) افرادی را به نزد رئیس قوم اَدوم فرستاد تا از او اجازت بخواهد برای عبور:
و موسی رسولان از قادِش نزد ملک ادوم فرستاد که برادر تو اسرائیل چنین می گوید که تمام مشقتی را که بر ما واقع شده است تو می دانی، که پدران ما به مصر فرود آمدند و مدت مدیدی در مصر ساکن بودیم و مصریان با ما و با پدران ما بد سلوکی نمودند و چون نزد خداوند فریاد برآوردیم او آواز ما را شنیده، فرشتهای فرستاد و ما را از مصر بیرون آورد و اینک ما در قادش هستیم. شهری که در آخر حدود تو است. تمنا اینکه از زمین تو بگذریم. از مزرعه و تاکستان نخواهیم گذشت و آب از چاه ها نخواهیم نوشید، بلکه از شاهراه ها خواهیم رفت و تا از حدود تو نگذشته باشیم، به طرف راست یا چپ انحراف نخواهیم کرد. ادوم وی را گفت از من نخواهی گذشت و الا به مقابله تو با شمشیر بیرون خواهم آمد. بنی اسرائیل در جواب وی گفتند از راه های عام خواهیم رفت و هرگاه من و مواشی ام از آب تو بنوشیم، قیمت آن را خواهم داد. فقط بر پاهای خود می گذرم و بس. گفت نخواهی گذشت. و ادوم با خلق بسیار و دست قوی به مقابله ایشان بیرون آمد. بدین طور ادوم راضی نشد که اسرائیل را از حدود خود راه دهد. پس اسرائیل از طرْف او رو گردانید. (سفر اعداد 20/ 14 تا 21)
لهذا بنی اسرائیل مجبور شدند زمین قوم ادوم را دور بزنند. نوبت به قوم اموری رسید و بنی اسرائیل باز اجازت خواستند برای عبور. اما اموریان مردان قوم خود را گرد آورده و به ایشان حمله کردند. در این جنگ بنی اسرائیل پیروز گشته شهرها و بلاد اموریان را متصرف شدند. (اعداد 21/ 21 تا 25). این جنگ البته جنبه دفاعی داشت و بنی اسرائیل به مدد خداوند و رهبری حضرت موسی (ع) بر دشمنان خود پیروز شد.
می خواستم متذکر شوم که عبور مایکل داگلاس از زمین ها و املاک مردم در این فیلم، یک تمثیل است از برای وقایعی که در تاریخ قوم یهود در راه رسیدن به ارض موعود رخ داده است. ما بررسی صحت و سقم مسئله ارض موعود را به اشارهای در انتهای مقال وا می گذاریم.
ممکن است سخن مایکل داگلاس که می گفت این زمین گلف باید به زمین بازی کودکان تبدیل شود، در ابتدا نوعی اندیشة برابری در اشتراکِ ثروت و املاک تلقی شود. اما در واقع چنین ایدهای در فیلم نیست. چون لحظاتی بعد خود او ضمن حسرت خوردن به داشتن چنان خانهای که آن جراح پلاستیک مالک آن بود، از سرایدار آنجا می پرسید که چطور می توان این فن را آموخت تا بتوان ثروتمند شد.
فیلم تأکید فوق العادهای دارد بر این که رفتارهای مایکل داگلاس را «دفاع» صرف قلمداد کند. افسر پلیس، پرندرگاست (دووال) متوجه می شود که این مرد تا یک ماه قبل در وزارت «دفاع» امریکا مشغول به کار بوده است. بر روی پلاک اتومبیل رها شده او نیز به طور غیرمعمول کلمه «D-fens» نوشته شده است که مشابه Defense (دفاع) تلفظ می شود. افسر پلیس وقتی این مسئله را کشف کرد، ضمن ابراز خوشحالی، با او همراهی نموده به یکی از همکارانش گفت که کارهای وی قابل درک است، چون او دارد به سمت «خانه» اش می رود. آنها این مرد را از آن پس «دی» نامیدند. چه اینکه در عنوان بندی پایانی نیز مقابل اسم مایکل داگلاس همین کلمه «D-fens» درج گردیده است.
دینفس نهایتاً به خانه می رسد اما «بت» در همان لحظه با دخترشان آدل از درب دیگر خارج شده به سمت اسکله می دود. تماشای یک فیلم ویدیویی خانوادگی در منزل سابقش، دیفنس را به دوران خوش گذشته می برد. پلیس سر می رسد و او به ناچار به سمت اسکله رفته و دختر شش سالهاش را دیده در آغوش می گیرد. لحظاتی بعد پرندرگاست به کمک بت موفق می شوند او را خلع سلاح کنند. دینفس از افسر پلیس می خواهد که به او شلیک کند تا دخترش حق بیمه او را به ارث ببرد. اما افسر نمی پذیرد. دینفس او را با هفت تیری که مدعی است در جیب دارد تهدید کرده و او را به دوئل می طلبد. اما افسر نمی پذیرد و دینفس شروع به شمارش به قصد آغاز دوئل می کند. با پایان شمارش دیفنس هفت تیر اسباب بازی دخترش را بیرون کشیده و به او آب می پاشد. افسر نیز ناخواسته و شتاب زده دیفنس را هدف می گیرد و او لبخند زنان با گفتن جمله «هفت تیر من قلابی بود» از فراز اسکله به دریا «سقوط» می کند.

به ترقی ابزارهای دفاعی دینفس توجه کنید. در ابتدای فیلم وقتی او در اتومبیل بود با روزنامه لوله شده به مگسی که او را آزرده بود حمله کرد. سپس سلاحش به چماق (چوب بیسبال)، چاقو، مسلسل، بازوکا و در نهایت یک اسلحه فوق مدرن تبدیل شد (که با آن به اتومبیل آن گلف باز شلیک کرده و باعث سکته او گشت). لحظاتی قبل نیز بت هفت تیر وی را به دریا انداخت، ولی او به وقت مرگ یک هفت تیر اسباب بازی آب پاش در دستش بود و مدعی صلح خواهی و دفاع! هر چند که او در مسیر خانه، دشمنان و مخالفانش را با این سلاح ها از پای در آورده بود، اما حال که بدانجا رسیده، هفت تیر آب پاش با خود حمل می کند. چه اینکه او علی القاعده نباید به این افسر پلیس که او را محق دانسته و با وی همدردی کرده است، شلیک کند. از آن سو طبق تصور این قوم، یک یهودی نباید به دست یک آدم فاسق، یا کافر و گمراه کشته شود. (و البته این مخالف است با تحذیری که خداوند در تورات آورده است که به سبب عقوبت گناهکاران ایشان، دشمنانی که از ایشان نفرت دارند بر آنها مسلط خواهند شد. (سفر لاویان 26/ 17- مزمور 106/ 41 و 42) و در تاریخ هم عملاً همین طور واقع شده است: بخت نصر، تیتوس، هیتلر).
اولین نمای فیلم، دندان های کلید شده از غضب دیفنس را نشان می دهد و او در سراسر فیلم این خشم خود را بروز می داد. به لحاظ فیلمنامه نویسی، این یک ضعف است که علت طغیان او بیان نشود. چنانکه یادم هست وقتی این فیلم از برنامه «سینما یک» پخش شد، منتقدان آن برنامه این را خللی در فیلمنامه قلمداد کردند. اما اگر از منظر تمثیلی به این فیلم نگاه کنیم، خواهیم دانست که این قصه، قصهای کهن است که عموم ما آن را شنیدهایم و فقط سبک بیان آن جدید و بدیع بوده است. نهایتاً اما خشم دینفس به رضایت تبدیل می شود و او با خرسندی و لبخند زنان به دریا سقوط می کند. چرا که او به ارض موعود بازگشته و توانسته دارایی خود را برای دخترش به ارث گذارد، لذا به آینده آنها امیدوار است. چه اینکه خود نیز در این ارض موعود جان داده است.
در غالب این گونه فیلم های تمثیلی همچون ای برادر کجایی؟ / برادران کوئن (2000)، که قصه اسارت بابلی قوم یهود را می گوید، جنسیت آن فرزند (یا فرزندان)، دختر انتخاب می شود. چون که کتاب مقدس، این قوم را با تعابیر «دختر صهیون» و «دختر یهودا» یا «زنی که به شوهر خود خیانت می کند» مورد خطاب قرار داده است. (مراثی ارمیاء 2/ 1 و 2- ارمیاء 3/ 20 - 4/ 31). چه اینکه در باب شانزدهم کتاب حزقیال نبی (ع) نیز بیانی زیبا و حیرت انگیز در این خصوص از زبان خداوند تعالی مذکور است. اضافه بر اینها نام کتاب مقدس این قوم یعنی «تورات» نیز مؤنث است.
یکی از پیام های صریح این فیلم، در صداهای آن فیلم ضبط شده خانوادگی است، که جملات دینفس در آن مکرراً با این کلمات به گوش می رسد: «همه چیز مثل سابق می شه! دوباره اون روزها بر می گرده!» با این اوصاف پیام این فیلم به یهودیان سرگردان (Wandering Jews یعنی یهودیانی که در خارج از فلسطین زندگی می کنند) این است که چون بزرگراه ها و راه های معمول برای بازگشت به ارض موعود مسدود است، لذا بایست با تمام قوا در راه های غیر متعارف و میان بر قدم نهاد و تا پای جان دادن هم ایستادگی نمود. البته این واقعیت که راه های متعارف و معمول برای بازگشت قوم یهود به فلسطین بسته است، تعبیر دیگری است از این حقیقت که نه تنها خداوند چنین چیزی را مقدر نفرموده، بلکه خود او ایشان را از این زمین بیرون رانده است. برای نمونه به فرازی از کتاب دانیال توجه فرمایید که می گوید ما به تحذیرهای تورات (مذکور در ابواب 27 و 28 سفر تثنیه کنونی) گوش نگرفتهایم:
زیر تمامیِ آسمان حادثهای واقع نشده مثل آن که بر اورشلیم واقع شده است. تمامی این بلا وفق آنچه در تورات موسی مکتوب است بر ما وارد شده است. مع هذا نزد یهوه خدای خود مسئلت ننمودیم تا از معصیت خود بازگشت نموده راستی تو را بفهمیم.
بنابراین خداوند بر این بلا مراقب بوده آن را بر ما وارد آورد. زیرا که یهوه خدای ما در همه کارهایی که می کند عادل است، اما ما به آواز او گوش نگرفتیم. (دانیال 9/ 12 تا 14)
از آنجا که لزوماً میان قالب و محتوا نسبتی برقرار است، و از آنجا که این گونه فیلم ها به صورت تمثیلی و سمبلیک ساخته می شوند ــ که این شیوهای غیر واقعی و خلاف معمول است ــ بنابراین نتیجه می گیریم که محتوای این فیلم ها نیز غیر واقعی و خلاف عرف بوده است که نمی توان آن را به صراحت بیان کرد. و چنانکه خواهیم دید کتاب مقدس یهود هم به خلاف این اندیشه شهادت می دهد.
مرگ دینفس را می توان یک نوع عملیات استشهادی تلقی کرد که مرا به جهت برخی شباهت ها به یاد قصه «طوطی و بازرگان» در دفتر اول مثنوی می اندازد. آن طوطی هندی در ظاهر جان داد و بازرگان خبر مرگش را برای طوطی خود آورد بدون اینکه از محتوای آن پیام آگاه باشد. ارباب تلویزیون که این فیلم را مکرراً پخش کردهاند 5 ظاهراً از محتوای پیام آگاه نبودهاند. ما حسن ظن خود را بدیشان کماکان حفظ می کنیم.
تورات آموزه صهیونیسم را تأیید نمی کند
آیا اندیشه صهیونیسم در تورات کنونی وجود دارد؟ در ابتدا بایست گفت وقتی خداوند بنی اسرائیل را از مصر بیرون آورد تا به فلسطین باز آورد، در واقع اولین دوره تبعید این قوم به سبب گناه عظیمِ فروختن یوسف، به پایان رسیده بود (سفر پیدایش 15/ 13 تا 16). در میانه راه در کوه سینا حضرت موسی (ع) کتاب عظیم القدر تورات را برای ایشان آورد. طبق آنچه که در همین تورات کنونی مذکور است خداوند به بنی اسرائیل حکم کرده است که اگر در راه حق سلوک کنید در نفرات کثیر شده و در عمر و محصول خود برکت می یابید، و دشمنانتان منهزم گشته و شما برای ابد در این زمین سکونت خواهید کرد. لیکن اگر به گناهانی همچون بت پرستی، ربا خواری، رشوه گیری، ظلم، قضاوت ناعدل، زنا، دزدی، شرارت و... و تحریف شریعت خدا بپردازید، آنگاه خداوند قادر متعال قوم را هلاک نموده و خودش ریشه ایشان را از زمین مقدس کنده و در جهان پراکنده خواهد ساخت (ابواب 27 تا 31 سفر تثنیه). اما چه می توان گفت در مورد این قوم که هنوز پایش به ارض موعود نرسیده مکرراً با حضرت موسی (ع) منجی خود درآویختند (سفر خروج 14/ 11 – 16/ 2 – 17/ 3 – سفر اعداد 20/ 3)، و به زنا با قوم موآب پرداختند (اعداد، باب 25)، گوساله زرین و بت های دیگر پرستیدند (خروج 32/ 19 – اعداد 25/ 2 و 3) و مکرراً لعنت خداوند را بر جان خود خریدند. حتی وقتی که به آستانه زمین فلسطین (کنعان) رسیدند، فرمان خداوند در جهاد و وعده نصرت او در آزاد سازی زمین از شر عمالیق را نادیده گرفته منتظر می بودند تا همانطور که حضرتش برای هلاک فرعون عمل نموده بود (خروج 14/ 14)، این نوبت نیز خداوند ساکنان فعلی زمین را بدون دخالت ایشان منهزم کند (تورات: سفر اعداد ابواب 13 و 14 ـ قرآن: مائده/ 20 تا 26). لهذا به فرمان تکوینی خداوند، ایشان چهل سال در بیابان سرگردان گشته و نسل بعدی به رهبری یوشع (ع) وصی موسی (ع) به زمین مقدس داخل شدند.
خداوند در تورات بدیشان برای زندگی در این زمین تا دو نوبت مهلت داد. هشتصد سال بعد پس از شریر گشتن وافر قوم، نوبت اول با حمله بخت النصر و هلاکت اکثر یهود و اسارت بردن اندکی از ایشان به بابل به پایان رسید. اما خداوند وعده کرده بود که فرصتی دیگر به آنها خواهد داد (عهد عتیق: نحمیا 1/ 7 تا 10 ـ قرآن: إسراء/ 6 - مائده/ 71). با فتح بابل به دست کورش و آزادی اسیران یهود به دست وی، ایشان به فلسطین بازآمده و ششصد سال دیگر در آن زندگی کردند. در انتهای این ایام حضرت عیسی (ع) از طرف خداوند کوشید تا قوم را موعظه کرده توبه دهد. اما در نهایت آن شد که عقوبت دوم نیز برای این قوم در سال 70 میلادی با حمله تیتوس پسر امپراطور روم از راه رسید. تیتوس پس از محاصره پنج ماهه اورشلیم و قحطی شدید ایشان، کشتار عظیمی در آن صورت داد. از آن پس الباقی یهود به حکم خداوند از فلسطین رانده شده و در سراسر زمین پراکنده گشتند تا نمونه و مثلی برای سایر ملتها باشند (تثنیه 28/ 37 - 29/ 24 تا 28 – ارمیا 29/ 18). اکنون فقط سه سبط از اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل باقی ماندهاند و نُه سبط دیگر به سان قوم لوط منقرض گشته اند، چنانکه در تثنیه 29/ 23 نیز پیشگویی شده.
اما آنچه را که صهیونیست ها اکنون از کتاب مقدس در مورد وعده بازگشت به زمین مقدس به ما نشان می دهند، در واقع مربوط است به وعدهای که 2500 سال قبل با اتمام دوران اسارت بابلی محقق شده است. اما همین صهیونیست ها عبارت های کثیر تورات و کتب انبیائ شان که در آنها مکرراً از عاقبت شوم یهود و لزوم بیرون راندن ایشان از زمین مقدس تذکار داده است، را مغفول می گذارند. مطالعه این عبارات و نیز صادق آمدن آنها، حیرت شدیدی را حتی در عقلا بر می انگیزد. بلکه بایست گفت که این از معجزات خداوند است که در این تورات کنونی که یهود به ما نشان می دهد این مطالب کثیر به شرارت این قوم شهادت می دهد. برای نمونه کلام خداوند از طریق حضرت موسی (ع) درخصوص نتایج زندگی شریرانه ایشان در زمین مقدس پیش از ورود بدان، حضوراً بدیشان ابلاغ شد و در تورات فعلی نیز مکتوب است:
اگر به عمل نمودن تمامیِ کلمات این شریعت که در این کتاب مکتوب است هوشیار نشوی و از این نام مجید و مهیب یعنی یَهُوه خدایت نترسی آنگاه خداوند بلایای تو و بلایای اولاد تو را عجیب خواهد ساخت. یعنی بلایای عظیم و مزمن، و مرض های سخت و مزمن. و تمامیِ بیماری های مصر را که از آنها می ترسیدی بر تو باز خواهد آورد و به تو خواهد چسبید. و نیز همه مرض ها و همه بلایایی که در طومار این شریعت مکتوب نیست آنها را خداوند بر تو مستولی خواهد گردانید تا هلاک شوی. و گروه قلیل خواهید ماند برعکس آنکه مثل ستارگان آسمان کثیر بودید زیرا که آواز یهوه خدای خود را نشنیدید. و واقع می شود چنانکه خداوند بر شما شادی نمود تا به شما احسان کرده شما را بیفزاید همچنین خداوند بر شما شادی خواهد نمود تا شما را هلاک و نابود گرداند و ریشه شما از زمینی که برای تصرفش در آن داخل می شوید کنده خواهد شد. و خداوند تو را در میان جمیع امت ها از کران زمین تا کران دیگرش پراکنده سازد. (تثنیه 28/ 58 تا 64)
آنگاه حضرت موسی (ع) به علم نبوتش عاقبت ایشان را به کاهنان قوم اینطور پیشگویی فرمود:
موسی به لاویانی که تابوت عهد خداوند را بر می داشتند وصیت کرده گفت: این کتاب تورات را بگیرید و آن را در پهلوی تابوتِ عهد یهوه خدای خود بگذارید تا در آنجا برای شما شاهد باشد. زیرا که من تمرّد و گردن کشی شما را می دانم. اینک امروز که من با شما زنده هستم بر خداوند فتنه انگیختهاید. پس چند مرتبه زیاده بعد از وفات من؟ جمیع مشایخِ اسباط و سروران خود را نزد من جمع کنید تا این سخنان را در گوش ایشان بگویم و آسمان و زمین را بر ایشان شاهد بگیرم. زیرا می دانم که بعد از وفات من خویشتن را بالکل فاسد گردانیده، از طریقی که به شما امر فرمودم خواهید برگشت. و در روزهای آخر [اقامت خود در فلسطین] بدی بر شما عارض خواهد شد. زیرا که آنچه در نظر خداوند بد است خواهید کرد و از اعمال دست خود خشم خداوند را به هیجان خواهید آورد. پس موسی کلمات این سرود را در گوش بنی اسرائیل تماماً گفت. (تثنیه 31/ 25 تا 30)
پی نوشت ها:
1- کلمه «بِت» همچنین در اسامی برخی از شهرهای فلسطین همچون بیت لحم، بیت صیدا، بیت شمس نیز به کار رفته است.
2- مطابق آنچه که در عنوان بندی پایانی آمده است، جناب فیلمنامه نویس در سکانس اول فیلم در نقشی کوتاه ظاهر شده و به همراه رابرت دووال ماشین رها شده دیفنس را از جاده کنار زده است.
3- این اقوال یادآور فیلم وسترن مرد بی ستاره / کینگ ویدور ( 1955) است که کرک داگلاس (پدر مایکل) به صاحبان مزارع تگزاس همین اعتراض را داشت که چرا بر مزارع خود سیم خاردار نصب کردهاند.
4- از کارهای سینمایی کرک داگلاس در این خصوص، می توان به فیلم تلویزیونی بازماندگان هولوکاست / جک اسمایت (1983)Holocaust Survivors…Remembrance of Love / Jack Smight اشاره کرد.
5- فیلم سقوط اولین نوبت در سال 1379 از شبکه سوم سیما پخش شد و دو نوبت نیز از برنامه سینما یک در سال 1383. تا آنجا که ما خبر داریم آخرین پخش این فیلم یکشنبه 13 تیر 1389 از شبکه اول سیما بوده است.